|
|
|
|
|
ابداً!!
من هیچ وقت خواب اصلاح کردن دنیا رو هم نمی بینم. با این دنیایی که ما داریم، نمی شه دنیایی غیر از همین که هست ساخت.
(خداحافظ گاری کوپر/رومن گاری) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:18 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
نه می شه باورت کنم
نه می شه از تو رد بشم نه می شه خوب من بشی نه می شه با تو بد بشم ... (اهورا ایمان) (آلبوم سلام آخر/ احسان خواجه امیری) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چرا میگه نمی شه؟ عجیبه ها ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:47 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
جایی که همه چی غلطه
درست بودنم غلطه
(بازنده/قاسم جعفری) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:21 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
در "اران" نیز مانند جاهای دیگر،
بر اثر فقدان وقت و تفکر، انسان ناگزیر است ندانسته دوست بدارد.
(طاعون/آلبر کامو) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:28 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است مثل حال گُل! حال گُل در چنگ چنگیز مغول!
(قیصر امین پور) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:12 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
حماقتیست بس عظیم!!!!
اگر قسمت کنیم شاید رنجش کمتر باشد اما دوامش بیشتر است؛ پس منصرف می شویم بالْکُل
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
می گریزم از آشنایی ها چون که می ترسم از جدایی ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * پدرجون وقتی این رو گفت بغض کرده بود... ** اما بعضی آشنایی ها گریز ناپذیرند آه که تنها اگر این تقدیر، دست نداشت...! به هر حال می گریزیم ما راه های گریزمان نیز محرمانه اند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:17 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
اصلاً کلاً به آخرش که می رسه گریه م می گیره !
حتیّ اگه خیلی مزخرف باشه (که اغلبم هست) بازم گریه م می گیره ! خوبیش اینه که جدَیش نمی گیرم؛ باور کن نمی گیرم!!! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 13:1 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد. بوی هجرت می آید: بالش من پُر آوازِ پَرِ چلچله هاست. ... باید امشب بروم ... رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.
(سهراب) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من سیب را و تو سُها را؛ هردو سخت سخاوتمندیم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 0:0 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان، سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
(قیصر امین پور) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:50 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
....Dejavu |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:59 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
بیا "قایم باشک" بازی کنیم و در پی یکدیگر بگردیم ؛
اگر در دلم پنهان شوی، یافتنت برایم دشوار نیست ولی اگر در لاک خویش پنهان شوی، تلاش دیگران برای یافتنت بیهوده خواهد بود.
(جبران خلیل جبران) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:54 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
من از
روز و شب امروز و فردا آغاز و فرجام حق و ناحق خوب و بد پاکی و ناپاکی خوشبختی و بدبختی خسته ام. گفتی خواب؟!!! نه؛ من از خواب هم خسته ام. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:4 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
آنچه بدان مشتاقیم و به آن دست نمی یابیم، دوست داشتنی تر است از آنچه بدست آورده ایم.
(جبران خلیل جبران) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 20:31 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
به همین سادگی!!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:47 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
او چنان زخم مرا به سخره می گیرد که گویی خود هرگز زخم را تجربه نکرده است.
(رومئو) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:54 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
آرمان شهری که برای خودت ساخته بودی به تلنگری فرو ریخت
و حالا به دنیای واقعی خوش آمدی چه آمدنی!!! اینجا باید یاد بگیری بی تفاوت باشی، و سرد، و شاید کور و کر تمامش از آن روست که این مذبح را تاب آوری و چاره ای جز این نیست راه فراری نیست تو را قربانی امیال خویش می کنند قوی باش و بی احساس (اهصاصاتشان را نیز باور نکن) دم نزن سکوت کن و بپذیر کز کشیدن تنگ تر گردد کمند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:29 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
(سایه) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:45 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
اشک در چشمانم حلقه می بندد،
ولی او نمی بیند و البته من نمی گذارم سعادت دیدن اشکهایم نصیبش شود.
(دیوانه وار/کریستین بوبن) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:24 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
قدّیسه ی گناهکار من !
ورای معصیت های تو، تمام معصومیت های دنیاست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:27 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
بار الها!
به ما موهبت بی تفاوتی عنایت فرما آمین |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 1:10 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
آشفته خاطر نیستم از اینکه به من دروغ گفتی ؛
پریشان خاطریم از این روست که از این پس دیگر نمی توانم تو را باور کنم.
(نیچه) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:56 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
دیرگاهیست پدر جان شده اند مسیحای ماهی ها، مردگان را زنده می کنند!!
این هم از آن طنزهای روزگار |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:0 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
باز جای شکرش باقیست که لااقل آسمان به کاممان است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 21:30 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
من هنوز یه بچهّ ام ساده ی ساده
همه ی دنیا سوار و من پیاده |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 22:53 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
احوال پرسی عاقلانه و احوال پرسی های عاشقانه
اینجا همه هر لحظه می پرسند: << حالت چطور است؟>> اما کسی یک بار از من نپرسید<<بالت...>>!
(قیصر امین پور) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
بعضی ها می پندارند که وجود خارجی ندارد
نیک می پندارند! فقط ترسم از این است که وجود داخلی اش را نیز منکر شوند که در این صورت پندارشان را به استهزاء می گیرم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:40 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس زبان آتشینم هست ، لیکن در نمی گیرد
(حافظ) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:23 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
آسمان بارانیست
آسمان می بارد من نیز بارانی ام همچون آسمان چه شاهوار ترانه ی عشق را می خواند و من لمس می کنم احساس لطیف بودن را آسمان که می بارد، تسلیم بودن خویش می شوم ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن خون ببار در شبای تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 16:50 توسط م.الف
|
||
|
|
|
|
|
این روزها تفریحم شده گوش دادن به ژرفای دلتنگی یک موسیقی غریب
تا فراموش نکنم که گاهی چقدر دلتنگ می شوم ، دلتنگ هیچ و این از تمام انواعش غریب تر است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:34 توسط م.الف
|
||